October 06, 2007

یکی از صد میلیاردها

hu.JPG

تا به حال صد میلیارد آدم روی زمین زندگی کرده اند، خدا می داند چند میلیارد دیگر روی زمین زندگی خواهند کرد. تو تنها یکی از این صد میلیاردها هستی.

Posted by Nima at 02:26 PM | Comments (0)

May 05, 2007

تئوری های خوب

اگر هزار دفعه هم تئوری هایشان در عمل غلط از آب در بیاید نمی گویند تئوری های ما اشتباه بود، می گویند درست پیاده نشد یا شرایط برای پیاده شدن آنها مناسب نبود.

Posted by Nima at 04:27 PM | Comments (1)

March 20, 2007

نوروز

new year.JPG

بوی عیدی، بوی باران، بوی توپ
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو
بوی سبزه، بوی خاک
بوی یاس جا نمازه ترمه ی مادر بزرگ
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه
نرم نرمک می رسد اینک بهار

Posted by Nima at 11:53 AM | Comments (2)

March 14, 2007

فیلم 300

اخیرا فیلمی ساخته شده به نام 300 که می گویند کلی به ایرانی ها توهین کرده. من این فیلم را ندیدم پس نمی توانم در موردش نظری بدهم ولی همین امشب شبکه 3 سریالی نشان می داد به نام پرواز در حباب که منفی ترین شخصیت این سریال اسمش کوروش بود. این همنام بودن اتفاقی نیست بلکه بیشتر شبیه یک قاعده است. در سریال های ایرانی می شود از روی نام شخصیت ها سرنوشت هرکدام از آنها را از ابتدای سریال پیش بینی کرد. انگار برای نام گذاری شخصیت های منفی داستان، فیلم نامه نویس ها تفالی به شاهنامه یا تاریخ ایران باستان می زنند.
وقتی ما در تلویزیون ملی خودمان چنین تیشه به ریشه خودمان می زنیم چه جای گله کردن از سازندگان هالیودی فیلم 300 است؟

Posted by Nima at 10:46 PM | Comments (0)

January 02, 2007

صدام نابود شد ولی شرایط ظهور صدام ها مهیاست

saddam.jpg


صدام اعدام شد. درست است که صدام سفاک و جنایتکار بود ولی نادیده گرفتن شرایط و زمینه ای که به او امکان بد بودن را داد چشم پوشی از بخشی از حقیقت است.
صدام فردی بود که نظام سیاسی و موقعیت تاریخی که در آن قرار داشت به او این فرصت و اختیار را داده بود که در ابعاد بزرگی ظلم و ستم کند. علاوه بر این در نظام سیاسی که او در آن قرار داشت مکانیزمی برای مهار قدرت نا مشروط و اختیارهای نامحدود او وجود نداشت.
نگاه جامعه و فرهنگ استبدادزده به قدرت و صاحب قدرت صدام را صدام تر می کند. چیزی که او را در صدام بودن مصمم تر می کرد انسان هایی بودند که در مقابل او کرنش می کردند و بر دستان او بوسه می زدند و به او لقب سردار قادسیه و پادشاه بابل می دادند. اگر خیلی از ما هم در موقعیت صدام باشیم فکر نمی کنم نتیجه بهتر از او به بار بیاید.
بدیهی است اگر فرد معمولی بد باشد بدی و حداکثر بر خود او و اطرافیانش اثر می گذارد ولی شخصی مثل صدام عمل بدش بر روی میلیون ها انسان تاثیر می گذارد. در واقع اعمال بد شخصی مثل او در ضرایب بزرگی ضرب می شود. یکی از تعریف های انسان اخلاقی این است که دایره معذونات فرد محدودتر از دایره مقدوراتش باشد حالا اگر دایره مقدورات یک فرد را نامحدود کنیم احتمال اخلاقی بودن او را کم کرده ایم.

Posted by Nima at 10:59 AM | Comments (2)

December 23, 2006

جوینده حقیقت

socrat.JPG

چند روز پیش روزنامه ایران را ورق می زدم در صفحه آخر آن در بخش سخن روز جمله ای از رنه دکارت را نوشته بود:
اگر می خواهی جوینده واقعی حقیقت باشی باید دست کم یک بار در عمرت تا جایی که ممکن است به همه چیز شک کنی.

پرسشی که پس از خواندن این جمله ذهنم را به خودش مشغول کرده این است که در جایی که حقیقتی که مطلق پنداشته می شود به انسانها به ارث می رسد و وفاداری به روایت رسمی حقیقت و دفاع از آن وظیفه است، جایی برای جستجوی حقیقت و شک کردن می ماند؟
علاوه بر این باید بپذیریم شک کردن پیامدهایی دارد مثلا شاید به تغییر باورها بینجامد. تغییر باورهای افراد جامعه آرامش ذهنی گروهی که قدرت و نفوذشان را وامدار تحمیل حقایقشان به دیگران است چه واکنشی نشان می دهند؟
تاریخ پر است از سرگذشت انسانهایی که به روایت های رسمی از حقیقت شک کردند.

Posted by Nima at 05:04 PM | Comments (0)

December 21, 2006

یلدا

تا اطلاع ثانوی طلوع خورشید منتفی است.

Posted by Nima at 09:30 AM | Comments (0)

December 06, 2006

روز دانشجو

Uni.JPG

من 7 سال دانشجو بودم. 16 آذر امسال اولین سالی است که دانشجو نیستم. 16 آذر سال پیش به خاطر آلودگی هوا دانشگاه ها تعطیل شد! سال پیشش هم سالی بود که خاتمی رفت دانشگاه تهران و دانشجوها حالش را گرفتند. 16 آذر سالهای قبل را یادم نمی آید ...

Posted by Nima at 05:40 PM | Comments (0)

August 11, 2006

برتولد برشت

او اول به سراغ يهودى‌ها رفت
من يهودى نبودم‌ اعتراضى نكردم
پس‏ از آن به لهستانى‌ها حمله برد
من لهستانى نبودم‌ اعتراضى نكردم
آن‌گاه به ليبرال‌ها فشار آورد
من ليبرال نبودم اعتراضى نكردم
سپس‏ نوبت به كمونيست‌ها رسيد
كمونيست نبودم ، بنابراين اعتراضى نكردم
سرانجام او به سراغ من آمد
هر چه فرياد زدم
كسى نمانده بود كه اعتراضى كند


Posted by Nima at 07:20 PM | Comments (3)

July 10, 2006

چه گوارا و بن لادن

cheguvara_binladen.jpg

فرق میان چه گوارا و بن لادن در چیست؟
شباهت این دو در این است که هر دو تنها راه رسیدن به جامعه آرمانی را مبارزه رادیکال و خشونت آمیز می بینند. هر دو زود به یقین رسیده اند. هر دو تمام حقیقت را در نزد خود می بینند و احتمالا رفتار مشابهی با مخالفامشان دارند و آمادگی دارند در راه رسیدن به اهدافشان خود و دیگران را نابود کنند و ...
چیزی که من نمی دانم و نمی فهمم تفاوت این دو این و دلیل محبوبیت اولی و منفور بودن دومی است.

Posted by Nima at 09:45 PM | Comments (1)

June 17, 2006

پایان جام جهانی برای ما

Iran world cup.jpg

با دو باخت از جام جهانی کنار رفتیم تا قانون "همه چیزمان به همه چیزمان می آید" نقض نشود. بازی فوتبال یک موضوع عینی (objective) و واقعی است، نمی توان به امید شانس نشست و هیچ معجزه ای بازی باخته را به نفع ما بر نمی گرداند و با حکم و دستور و فرمایش نمی توان ضعف ها را نادیده گرفت و فرصت های از دست رفته را برگرداند. بازی فوتبال شبیه سازی واقعیت زندگی است. در دنیای واقعی در نزاع ناتوان و توانمند، توانمند پیروز است. به خاطر همین است که فوتبالمان هم به باقی چیزهایمان می آید.

--------------------------------
عکس از گویا

Posted by Nima at 08:11 PM | Comments (1)

June 12, 2006

پاکستان

اسم کشور پاکستان، توهین به چند میلیون انسان است. پاکستان یعنی کشور پاکان در مقابل کشور نجس ها! دلیل پاکی و نجس بودن هم تنها تفاوت در عقیده و باوری است که به ارث رسیده!

Posted by Nima at 12:55 PM | Comments (4)

June 04, 2006

تحول سبک های گدایی

poor.JPG

از ریا و تظاهر که بگذریم ما به دو انگیزه به فقرا کمک می کنیم: 1. انگیزه¬های دینی 2. انگیزه¬های غیر دینی

انگیزه های دینی از ثواب کردن، کفاره گناهان، برآورده شدن حاجت و نذر گرفته تا طمع بهشت، ترس از جهنم، دور شدن بلا و یا انجام دادن تکلیف دینی. انگیزه های غیر دینی هم مانند کاهش رنج و درد دیگران، راضی کردن وجدان، نوع دوستی و اینکه چون ما رنج و فقر را برای خودمان نمی پسندیم برای دیگران هم نباید بپسندیم (قانون طلایی اخلاق)، وجود دارند.
گروهی که از انگیزه های مردم برای کمک به فقرا سو استفاده می کنند، گداها هستند. تا پیش از این گداها برای اینکه توجه دیگران را جلب کنند انگیزه های دینی آنها را مخاطب قرار می دادند، مثلا با عباراتی مثل "بده در راه خدا" و یا با اسم بردن از 14 معصوم و اسفند دود کردن قصد داشتن انگیزه های دینی مخاطبانشان را تحریک می کردند ولی جدیدا سبک های جدید گدایی هم به چشم می خورد که برای جلب مخاطب بیشتر انگیزه های غیر دینی را هم مخاطب قرار می دهد. مثل گداهایی خودشان را شهرستانی معرفی می کنند که آمدند تهران و پول ندارند برگردند. مثل اینکه این نوع جدید گدایی با استقبال خوبی روبرو شده، چون چند سال نیست که بوجود آمده ولی تقریبا بازارش اشباع شده. به هر حال گداها هم باید متناسب با تغییر انگیزه ها و اعتقادات مردم سبک و روش گدایی رو تغییر بدهند یا متحول کنند.

Posted by Nima at 11:32 AM | Comments (4)

May 12, 2006

مدارا را تجربه کنیم

تصور کنید که گروهی باشند که تحمل هیچکس را نداشته باشند ولی انتظار داشته باشند که همه تحملشان کنند و بدتر از این تصور کنید این گروه به قدرت و اعتباری بیش از دیگران رسیده باشند، نمی توان تصور کرد که دنیا را چه جهنمی برای دیگران می کنند…
لازم نیست تصور کنیم، خیلی از ما این وضعیت را روزانه تجربه می کنیم.

Posted by Nima at 08:01 PM | Comments (5)

May 10, 2006

تغییر

modern.JPG
بخت ما این بوده که در روزگاری بدنیا بیاییم که انسانها به ضرورت تغییر خیلی از چیزها پی برده اند.

Posted by Nima at 05:04 PM | Comments (0)

May 05, 2006

آنتی ایدئولوژی

ido.jpg

هیچ کس حق ندارد دیگران را بر اساس دیدگاه های خود در مورد حقیقت وادار به عمل نماید.
- گاندی

Posted by Nima at 06:23 PM | Comments (2)

March 05, 2006

حقیقت

1. هر چند اگر حقیقت خوش آیند من نباشدمن طالب آنم.
2. کاری ندارم حقیقت چیست فرض من این است که آنچه خوش آیند من است حقیقت است.

Posted by Nima at 06:56 PM | Comments (3)

December 30, 2005

زوربای یونانی

ZORBA.jpg

زوربا : چرا آدم ها باید بمیرند ؟
نویسنده : نمی دونم .
زوربا : پس فایده اون همه کتابی که خوندی چیه ؟ اگر کتابها به این سوال ها جواب نمی دهند، درباره چی حرف می زنند ؟
نویسنده : در مورد رنج کسانی که قادر نیستند به این سوالات جواب بدهند.
زوربا : من به سیخ می کشم این رنجو.

Posted by Nima at 10:31 AM

December 21, 2005

تولد مهر

mehr.JPG

در کنج مهرابه دلم ، مهر زاده شد
فردا خورشید، از من طلوع خواهد کرد

Posted by Nima at 06:21 PM

October 29, 2005

حضور

exist.jpg

چرا چیزی هستیم؟ به جای اینکه نباشیم .

Posted by Nima at 10:37 PM | Comments (5)

September 24, 2005

تلخی آغاز مدرسه

همیشه چند هفته آخر تابستان عزا می گرفتم و دوست داشتم زمان از حرکت بایستد ولی وقتی روز اول در نیمکت سرد مدرسه جای می گرفتم باور می کردم باز مدرسه شروع شده است.

Posted by Nima at 07:56 PM | Comments (4)

September 09, 2005

مرگ سرمشق

me.JPG

آخرین مشـــــــــق شبــم را
هر آنچه دوست دارم می نویسم
پس از انبوهی از سیاهی های دفتر
سرانجام از مرگ سرمشق می نویسم

Posted by Nima at 11:18 PM | Comments (0)

September 01, 2005

تغییر نگاه

prayin.jpg

یکی می گفت: وقتی دعایی را می شنوم به جایی که به الفاظ و سراینده دعا فکر کنم به انسانهایی فکر می کنم که با این دعا به آرامش و رضایت رسیده اند .
او ادامه داد : وقتی به دینی نگاه می کنم سعی می کنم توجهم را از پیام و پیامبر به هزاران انسانی تغییر دهم که در این بستر زندگی کرده اند و به معنایی رسیده اند و به کمک آن از رنجهایشان کاسته اند .

Posted by Nima at 06:30 PM

August 29, 2005

خدایا مرا از من می ربایند

Posted by Nima at 01:46 PM | Comments (0)

August 09, 2005

دنیای واقعی

پوپر: هر جا خواستیم بهشتی بسازیم جهنمی بپا شد!
به زبان دبگر یعنی: هر گاه دنیای واقعی را با دنیای تخیلات و ایده آل هایمان اشتباه گرفتیم به حداقل انتظاراتمان هم نرسیدیم.

Posted by Nima at 08:26 AM | Comments (2)

July 27, 2005

گزارشی از یک لحظه

dark_face.jpg

گاهی اوقات آدم به صورت غیره منتظره و اتفاقی در جایی با کسی برخورد می کند، این برخورد می تواند خیلی کوتاه حتی در حد یک سلام و علیک باشد ولی همین برخورد می تواند یادآور دورانی خاص و خاطرات از یاد رفته ای باشد. هرچی هست این لحظه و این برخورد برابر با بقیه لحظات نیست هر چقدر هم کوتاه باشد تاثیر خودش را تا مدت ها می گذارد. اگر طبع شعر داشتم شاید می توانستم بیانش کنم.
من امروز همچین لحظه و برخوردی را تجربه کردم ...

Posted by Nima at 11:04 PM | Comments (2)

July 19, 2005

عدم قطعیت

یکی می گفت:تنها چیزی که قطعیت دارد عدم قطعیت است.

........................................................
پ.ن: به نظر من این جمله ناقض خودش است. چون آنقدر دامنه شمولش را زیاد کردیم که نمی تواند خودش را شامل نشود.چون حکمی که می دهد(عدم قطعیت) خودش را هم شامل می شود پس خودش خودش را نقض می کند.
شبیه این جمله است :"هر چه من می گویم دروغ است."

Posted by Nima at 12:17 PM | Comments (6)

July 05, 2005

دستان آلوده

fear.JPG

ما ماندیم با دستانی آلوده به جوهر استامپ
به سادگیمان خندیدند و خندیدیم
در شهر به نجوا می گویند خطر نزدیک است !

Posted by Nima at 09:22 AM | Comments (2)

June 29, 2005

فروماند نوای چنگ از دهل.

Posted by Nima at 08:12 PM

June 26, 2005

منطق الطیر

سی مرغ : تا قاف رفتیم تا ببینیم غیبت سیمرغ را .

Posted by Nima at 06:53 PM | Comments (2)

June 08, 2005

فوتبال: ایـــــــــــــــران - بحرین

Iran.jpg

پیش از بازی: چند ساعتی به بازی حساس ایران - بحرین مانده. ایران قرار است که در مقابل یکی از استانهای پیشینش خود (بحرین) قرار بگیرد و عدم باخت در این بازی باعث رفتن ما به جام جهانی به عنوان دومین تیم راه یافته می شود.
برد و مساوی در این بازی فضای ایران را دگرگون می کند ، بیاد بیاوریم روزی که ایران با تساوی مقابل استرالیا در آذر 76 به عنوان آخرین تیم به جام جهانی رفت. شاید امشب جشن ملی را به چشم ببینیم که تا به حال سابقه نداشته باشد.
بحرین هفت سال پیش برای ما دردسر ساز شد و باخت ما در مقابل آنها مانع رسیدن ایران به جام جهانی شد. در بازی رفت نیز بحرینی ها با ایرانی ها چندان مهربان نبودند و تماشاگران ایرانی را در قفس حبس کرده بودند همه اینها باعث می شود بازی امروز جنبه تلافی جویانه داشته باشد.
امیدوارم این بازی با برد ایران به پایان برسد .من نتیجه 3-1 به نفع ایران را پیش بینی می کنم.

Persian_Football.JPG

پس از بازی : سرانجام ایران پیروز شد و به جام جهانی رفت. جشن ملی و خود جوش پیروزی تا این لحظه ادامه دارد و صدای بوق ماشین ها شنیده می شود. من از ساعت 9 تا 12 شب در میدان ونک شاهد این جشن بودم. مردم در میدان حلقه هایی تشکیل داده بودند و می رقصیدند ،البته نامنظم و بی برنامه بود. لحظاتی هم جشن مردم رنگ سیاسی به خود می گرفت. رفتگری با جارویش می رقصید و گروهی کارگر دستجمعی کردی می رقصیدند. فرصتی مختصر فراهم شده بود که مردم شادی کنند. شبی بیاد ماندنی و فراموش نشدنی بود.

........................................
عکس ها از سایت بی بی سی.

Posted by Nima at 04:30 PM | Comments (3)

June 04, 2005

انسانها و کوزه ها

khayam.JPG

رابطه ای که خیام بین انسانها و کوزه ها کشف کرده بود:
کوزه ها روزی انسان بودند و انسانها روزی کوزه می شوند.

Posted by Nima at 07:41 PM | Comments (1)

May 27, 2005

آيا من 100 سال ديگر همان جايي هستم كه 100 سال پيش بودم؟

Posted by Nima at 07:28 PM | Comments (4)

May 19, 2005

شرح جنگ های ایران و روس که به شکست ایران و پیمان ترکنمچای و گلستان انجامید در کتابی به نام « فـتحنـــــامه» گردآوری شده است.

Posted by Nima at 07:54 PM | Comments (1)

May 12, 2005

روز آمد !

rooz.jpg


از روز سه شنبه 20 اردیبهشت روزنامه اینترنتی روز با همکاری مسعود بهنود،ابراهیم نبوی،نیک آهنگ کوثر،حسین باستانی،نوشابه امیری و فرناز قاضی‌زاده آغاز بکار کرده .ظاهرا طراحی سایت روز را حسین درخشان برعهده گرفته.
مسعود بهنود ، سردبير اين روزنامه به "ايران امروز" گفته: "روز يک روزنامه اصلاح‌طلب است که با استفاده از امکانات اينترنت بدون مجوز و نگرانی از توقيف منتشر می‌شود. و به زبان ديگر هديه‌ای است که روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلبی که مجبور به مهاجرت شده‌اند برای دوستان و همبندان ديروز خود تهيه کرده‌اند."
یاد روزنامه های دوم خردادی، جامعه ، توس ، نشاط و خرداد و آن دوران بخیر. روز را بخوانید و لذت ببرید.

Posted by Nima at 08:59 PM

May 02, 2005

tree.JPG

بهترین جاهای دنیا جاهایی است که
کودکیمان را آنجا سر کرده ایم
به شرطی که دوباره به آنجا برنگردیم

باستانی پاریزی

Posted by Nima at 09:01 PM | Comments (1)

April 21, 2005

شبان رادیکال!

fun.JPG

150 کاردینالی که واجد رای دادن بودند در نشست دوم خود به توافق رسیدند و پاپ جدید را برگزیدند. پاپ جدید آلمانی (زادگاه پرتستانیرم مسیحی) است و در جوانی عضو حزب نازی بوده. 78 سال سن دارد.لابد دو روز دیگه می خواهد بمیرد و کلی خرج بابت مراسم خاکسپاری روی دست کلیسای کاتولیک بگذارد.
حاميان وی می گويند که تجارب او در دوران رژيم نازی او را قانع کرد که کليسا بايد به دفاع از حقيقت و آزادی برخيزد.معلوم نیست چرا در دوران وسطا کلیسا این وظیفه اش را فراموش کرده بود.
کاردينال راتزينگر که از این پس خودش را پاپ بنديکت شانزدهم نامیده به محافظه کاری شهرت دارد برای مثال در جريان انتخابات رياست جمهوری اخير آمريکا خواستار آن شد تا سياستمداران حامی سقط جنين (در آن مورد جان کری) از حضور در مراسم عشاء ربانی منع شوند. وی همچنين استدلال کرده است که ترکيه نبايد اجازه عضويت در اتحاديه اروپا را پيدا کند.
پاپ بنديکت شانزدهم، دويست و شصت و پنجمين جانشين سن پيتر و شبان جدید جهان کاتولیک است.
.................................................................................
1. پاپ بنديکت شانزدهم، از دوران نازی تا رهبری کاتوليکهای جهان
2. ملاقات در رم! ابراهیم نبوی
3. خداوند چوپان ديگري به ما عطا فرمود! پاپ بُنوآ شانزدهم.

Posted by Nima at 11:48 AM | Comments (1)

March 04, 2005

دم را دریاب

gilgamesh3.JPG

ای گیلگمش ، با این شتاب به کجا می روی ؟
زندگانی جاوید را، که در طلب آنی ، هرگز نخواهی یافت ...
ای گیلگمش! خوش باش ، شکم خود را سیر کن
و شبانه روز به شادی بگذران ...
به رقص پای بکوب و شادمانی کن!
و جامه های ظریف بر تن خود بیارای...
به روی کودکی که دامن ترا گرفته تبسم کن
با زنی که در آغوش تو زندگانی می کند به سعادت بگذران!

ردپای اندیشه "غنیمت شمردن دم یا "Carpe Diem در اسطوره سومری- بابلی گیلگمش نیز یافت می شود.همان اندیشه ای که در فرهنگ ما،بیش از هر کسی خیام به آن پرداخته :

شادی بطلب که حاصل عمر دمی است
هر ذره ز خــــاک کیقبــــاد و جمی است
احوال جهــان و عـمــــــــــر فانی و وجود
خوابی و خیـالـی و فریبـی و دمـی است

بر خیز و مخــــور غـــــــــــم جهان گذران
خوش باش و دمـــی به شادمانی گذران
در طبع جهـــــــــــــــــان اگر وفایی بودی
نوبت به تو خود نیامـــــــــــــدی از دگران

Posted by Nima at 07:38 PM | Comments (3)

January 29, 2005

اسکندر به روایت آمریکایی

چند روز پیش که از جلوی دانشگاه تهران رد می شدم، CD فیلم اسکندر به کارگردانی الیور استون را دیدم و خریدم.مدتی بود که درباره این فیلم صحبت بود.عموما بحث بر سر این بود که الیور استون با این فیلم به ایرانیان توهین کرده.

alexander1.jpg

از اسکندر مثل همه شخصیت های تاریخی تصویری شفافی در دست نیست چیزی که وجود دارد روایت های افسانه ای و تخیلی از این شخصیت است. نداشتن تصویری شفاف از این شخصیت تاریخی باعث شده تا دست سازندگان فیلم در خلق شخصیت مورد علاقه شان باز باشد. ایرانیان انتظار داشتند بر پرده سینما تصویر اسکندری را ببینند که بی شرمانه بخاطر تائیس معشوقه بطلمیوس تخت جمشید را به آتش می کشد و نقطه پایانی می شود بر دوران پر افتخار و با شکوه هخامنشی.در صورتی که خود الیور استون در جایی گفته : اميدوارم اين را درک کنید که ما يک کتاب تاريخی و يا يک فيلم مستند نمی سازيم. کار ما دراماتيزه کردن تاريخ زندگی اسکندر است. تاريخ برای ما نقطه شروع است و بخاطر زمان، پول، درام و فضا بايد در برخی موارد کوتاه بيائيم.

alexander2.JPG

خلاصه اگر می خواهید به عنوان یک ایرانی حس ناسیونالیستی تان را ارضا کنید به تماشای اسکندر الیور استون ننشینید.
چون با تصویر جوانی با تیپ آمریکایی- اروپایی روبرو می شوید که در مقابل لشکر ایران فریاد می کشد«ایرانی ها فقط برای پادشاه می جنگند ولی ما برای آزادی می جنگیم.» بدون اینکه معلوم شود این کدام آزادی است که اسکندر بخاطر آن از مقدونیه تا هندوستان را تصرف می کند و هزاران انسان را از دم تیغ می گذراند. این صحنه از فیلم بیشتر سخنرانی جرج بوش در مراسم سوگند اخیرش را تداعی می کند که مدام واژه آزادی را تکرار می کرد.در این فیلم بیش از حد اسکندر آمریکایی شده شخصیتی که برای آزادی می جنگد و سودای این را دارد که پادشاه مردم تمام جهان شود.
در جای دیگری از فیلم تصویر فروهر را بر روی بادبزنی در کاخ بابل می بینید ولی تاکید کارگردان بر این تصویر و ارتباطش با اسکندر و عقاب و انگشتری اسکندر مشخص نیست و یا ازدواج اسکندر با رکسانا دختر سغدی که نقشش را هنرپیشه ای سیاه پوست یا لااقل دو رگه بازی می کندو یا اینکه در فیلم اشاره ای به ازدواج اسکندر با دختر داریوش سوم و ماجرای آتش زدن تخت جمشید نشده است.

alexander2.JPG

اگر از چشم تماشاگری ایرانی به این فیلم نگاه نکنید فیلم جالبی است از صحنه جنگ ایران گرفته تا ورود اسکندر به بابل و سعی سازندگان فیلم برای به تصویر کشیدن شکوه و عظمت بابل –پایتخت زمستانی هخامنشیان- و یا صحنه ای که اسکندر «بوسفالوس» را رام می کند و یا بطلمیوس پیر که در ایوانی در بندر اسکندریه نشسته و داستان را روایت می کند و ...


Posted by Nima at 10:41 PM | Comments (6) | TrackBack (11656)

November 09, 2004

حقایق تلخ

بعضی از علمای علم اخلاق معتقدند دو نوع ارزش اخلاقی بیشتری وجود ندارد:
1. گفتن حقیقت
2. کم کردن رنج و درد مردم
ولی از آنجایی که حقیقت تلخ است،در بیشتر مواقع این دو ارزش اخلاقی در تضاد باهم هستند.مثلا تا قرن 19 مردم برپایه کتب مقدس فکر می کردند،انسان تافته جدا بافته ای از دیگر موجودات طبیعت است.تا اینکه یک کسی به اسم داروین در انگلستان پیدا شد که پس از دو دهه تحقیق در سراسر دنیا به این نتیجه رسید انسان از نسل میمون است. حقیقت این است که اجداد مشترک انسان ها شبیه عکس سمت راست بودند ولی انسانها دوست داشتند از نسل زن و مرد عکس سمت چپ باشند.

adameva.JPG

فکرش را بکنید وقتی داروین برای اولین بار نتیجه تحقیقاتش را به مردم اعلام کرد چقدر برای مردم سخت بود این حقیقت را باور کنند.شاید هم تفاوت خیال تا واقعیت،تفاوت آدم تا میمون باشد.تفاوت اجداد خیالی تا اجداد واقعی!
داروین تنها دانشمندی نبود که که چنین شوکی به انسانها وارد کرد و غیر واقعی بودن تخیلاتشان را به آنها ثابت کرد، کوپرنیک و گالیله و فروید هم دست کمی از داروین نداشتند.

Posted by Nima at 08:21 PM | Comments (0)

October 19, 2004

انتظارات بشر از دین

57.JPG
اخیرا به مقاله جالبی در وبلاگ حباب با عنوان جريان شناسي انتظار از دین برخوردم. نویسنده این مقاله سعی کرده اندیشمندان معاصر ایرانی را از دید انتظارشان و نگاهشان نسبت به دین طبقه بندی کند و دیدگاههای آنها نسبت به دین را معرفی کند.
نامنتظران از دين:
نامنتظران معنوي گرا : داريوش شايگان ، مصطفي ملكيان
مدرنيست ها : داريوش آشوري ، جواد طباطبائي
پست مدرنيست ها : بابك احمدي ، مراد فرهادپور
انتظار داران از دين:
انتظارداران اقلي : عبدالكريم سروش ، محمدمجتهد شبستري
اكثري گروان در حال تجديد نظر : محسن كديور
انتظارداران اكثري ثابت قدم : جعفر سبحاني ، عبدا… جوادي آملي ، حسين نصر

یکی از بحث هایی که جدیدا در جامعه ما مطرح است بحث انتظار بشر از دین است . یادم می آید در دوران دبیرستان معلم دینی داشتیم (که یکی از فعالان ملی مذهبی بود) مدعی بود که دوای درد انسانها در هر زمانی در قرآن است و اگر امروز جامعه ما به این وضع دچار است بخاطر این است که قرآن نمی خوانیم و از قرآن جواب پرسش هایمان را نمی گیریم. البته این نوع تفکر ، تفکر شایعی در جامعه ماست تفکر حداکثری از دین که می خواهد از دل متن دینی داروی هر نوع دردی را بیرون بکشد.شاید یکی از عواملی که امروز جامعه ما به این وضع دچار است همین نوع نگرش به دین می باشد که در افراطی ترین شکلش در دهه 40 و 50 توسط دکتر شریعتی و مهندس بازرگان و دیگر ملی مذهبی ها تبلیغ می شد و امروز نیز به شکل ملایم تری توسط اصلاح طلبان مطرح می شود،همانطور که خاتمی وقتی در اجلاس سران اسلامی می خواست جامعه مدنی را تعریف کند گفت منظور ما از جامعه مدنی همان مدینه النبی است. که البته 7 سال پیش در تب تند اصلاحات کسی از او نپرسید چگونه آن جامعه می تواند الگوی این جامعه باشد؟
وقتی ما نه سنت را خوب بشناسیم و نه تجدد را ، افتادن در دام این تناقض ها بدیهی است . جای خوشحالی دارد که بحث های جدیدی در جامعه ما مطرح می شود و نواندیشان دینی از "انتظارات دین از بشر" به "انتظارات بشر از دین" رسیدند و سعی در نقد عقلی و نقد اخلاقی سنت و دین و حداقلی کردن انتظارات بشر از دین دارند و سعی می کنند دین را در جایگاه خویش قرار دهند.
اگر وضع امروز ما محصول تفکرات و رفتارهای یکی از بدترین جریان های روشنفکری جهان بوده امیدوارم فردای بهتر ما حاصل تفکرات و منش سنجیده روشنفکران امروز باشد.

Posted by Nima at 12:29 PM | Comments (1)

October 03, 2004

فرهنگ هند و اروپایی و فرهنگ سامی

praying.gif

1. هند و اروپایی :اعتقاد به تاریخ دوری . تاریخ مثل فصول سال حالت چرخشی دارد و آغاز و پایانی ندارد. تاکید بر تناسخ .
سامی :اعتقاد به تاریخ خطی . روزی خدا این جهان را آفریده و روز رستاخیز به داوری می نشیند .
2.هند و اروپایی :اعتقاد به وحدت وجود و یا چند خدایی Pantheism .
سامی :اعتقاد به یکتا پرستی . Monotheism
3.هند و اروپایی :جهان نمایشی است که در آن پیکار خیر و شر در جریان است.
سامی :تاریخ صحنه اعمال مشیت خداست.
4.هند و اروپایی :گوشه گیری و بی حرکتی و مکاشفه و فرورفتن در خود جزو مکارم دینی است.
سامی :دعا و وعظ و مطالعه متون دینی جز تکالیف دینی است.
5.هند و اروپایی :بینایی مهمترین حس برای این فرهنگ است . تاکید بر شهود و مشاهده .
سامی :شنوایی مهمترین حس است . تاکید بر کلمه ، وحی و گفتگوی خدا با انسان .
در این بیت مولانا متاثر از این دو فرهنگ تنها شنیدن قصه ایمان راضیش نمی کند و قسم چشم را نیز طلب می کند .
گوشم شنید قصه ایمـــان و مست شدم
کو قسم چشم که صورت ایمانم آرزوست .
یا این بیت : صد هزاران گوش ها گر صف زنند
جمله محتاجان چشـــــم روشنند

ایران سرزمین رویارویی و سنتز این دو فرهنگ بوده. ایران هم جزئی از دنیای اسلام محسوب می گردد و هم به لحاظ زبان و فرهنگ باستانیش با تمدن های هند و اروپایی خویشاوند است. عجیب نیست که اسلام ایرانی با اسلام عربی متفاوت است.
از طرف دیگر فرهنگ غربی (اروپایی) نیز محصول ترکیب فرهنگ هلنی- یونان (هند و اروپایی) و مسیحی (سامی) است.

Posted by Nima at 11:54 PM | Comments (2)

September 29, 2004

حکمای باغ

A1492_CAT.jpg

اپیکوروس یا اپیکور و یا ابیقورس ، فیلسوف یونانی است که در تعریف فلسفه می گفت ، فلسفه فن حصول سعادت در زندگی است. او خیر را منحصر به لذت معنوی یا آرامش درونی می دانست . امروزه تعالیم او به غلط و برخلاف نظر او ، به فلسفه پیروی بیش از حد از لذات جسمانی و لذت پرستی معروف شده است.
معروف است اپیکور و پیروانش در باغی می زیستند. بدین سبب به حکمای باغ مشهور شدند . بر سر در این باغ نوشته ای ای آویزان بود که می گفت : (( ای بیگانه، اینجا به تو خوش خواهد گذشت . خوشی والاترین نیکویی هاست .))

اپیکور تاکید می کرد که خوشیها را باید با عوارض جنبی احتمالی آنها سنجید . (سعی کنید غذایی را که خیلی دوست دارید بیش از حد بخورید تا معنی این حرف را بیشتر درک کنید .)
اپیکور اعتقاد داشت که لذتهای زودگذر بی ثمر است ، باید به دنبال خوشیهای بزرگتر، پایدارتر و عمیقتر در دراز مدت رفت .
در ضمن او تاکید می کرد خوشی الزاما به معنای لذت جسمانی نیست . ارزشهایی چون دوستی و درک هنر نیز باید به حساب آید. از این گذشته ، لذت و بهره جویی از زندگی نیازمند آرمانهای کهن یونان مثل خویشتنداری ، میانه روی و آرامش است. میل و هوس را باید مهار زد و آرامش به ما یارای تحمل درد و رنج را می دهد.
فلسفه رهایی بخش اپیکور به اصطلاح خودش در چهار گیاه دارویی زیر خلاصه می شود :
1. از خدایان نباید ترسید .
2. مرگ دلواپسی ندارد.
3. نیکی آسان بدست می آید .
4. تحمل هراسناک دشوار نیست .
عقیده اپیکور در مورد مرگ نیز جالب است : (( مرگ به ما مربوط نیست ، چون مادام که ما وجود داریم ، مرگ وجود ندارد و وقتی مرگ آمد ، ما دیگر وجود نداریم.)) همانطور که لویناس می گفت: ((مرگ پیام آور واقعه ای است که سوژه ، چیرگی و تسلطی بر آن ندارد ، واقعه ای که در ارتباط با آن ، سوژه دیگر سوژه نیست .))به عبارت دیگر تنها تجربه بشری است که آگاهی فرد در آن شرکت مستقیم ندارد .

Posted by Nima at 08:56 AM

September 22, 2004

تاریخ لذتبخش

persian.JPG

اخیرا بخش تاریخ روزنامه شرق دو مصاحبه با دو تاریخدَان ایرانی انجام داده است. یکی مصاحبه با دکتر جهانشاه درخشانی با عنوان آریایی ها از شمال نیامده اند و مصاحبه دیگر با دکتر جهانگیر مظهری با عنوان هخامنشيان كاشف قاره آمريكا .

persian 1.jpg

در مصاحبه اول دکتر درخشانی بر پایه تحقیقات 15 سال گذشته اش مدعی است خاستگاه قوم آریایی برخلاف آنچیزی که تصور می شود سرزمین های شمالی نبوده بلکه آریایی ها ساکنان فلات ایران بودند و از این فلات در دوره های مختلف به سرزمین های دیگر مهاجرت کرده اند و قبل از اینکه آریاییان پا به فلات ایران بگذارند ساکن منطقه ای بودند که امروز در زیر آبهای خلیج فارس قرار دارد، در ادامه او به نکته اشاره می کند که در پایان عصر یخبندان هوا در فلات ايران بسيار سردتر از امروز بود و فلات ايران جاى مناسبى براى زندگى انبوه آريايى ها نبود. اما در جنوب ايران يا كف خليج فارس كه در آن زمان خشك بود رودى از پيوستن دجله، فرات و كارون مى گذشت كه در تنگه هرمز به درياى عمان مى ريخت و آثار اين رود بزرگ در كف خليج فارس مشهود است. با توجه به آنكه شمال آن منطقه سرد و جنوب آن يعنى صحراى عربستان گرم بود، اين منطقه براى سكونت اقوام آريايى بسيار مناسب بود و در اسطوره هاى ايرانى، اروپايى و حتى تورات از اين خاستگاه و رود بزرگ نشانه هايى هست. پس از آنكه هوا گرم مى شود آب درياى آزاد بالا مى آيد و خليج فارس در طول چندهزار سال پر از آب مى شود و قومى كه در كف خليج فارس مى زيستند به سمت شمال و غرب، به ميانرودان و فلسطين و سوريه و بخشى به داخل فلات ايران مى روند و در اطراف دو درياچه بزرگ كه اكنون تبديل به كوير شده اند شهرهاى اوليه را بنا مى كنند. در ادامه مصاحبه دکتر درخشانی پا فراتر می گذارد و مدعی می شود بخش مهمی از اندیشه فلسفی در زمان عهخامنشی از ایران به یونان راه یافته و حتی ایده دموکراسی ابتدا در ایران نقش بسته و پس از 60 سال به یونان راه یافته است و ...

persian2.jpg

در مصاحبه دوم دکتر مظهری بر پایه شباهت هایی که بین فرهنگ و زبان مردم ایران زمان هخامنشی و تمدن های باستانی آمریکای لاتین است مدعی است گروهی از ایرانی ها همزمان با حمله اسکندر به ایران به آمریکا مهاجرت کرده اند و بنابراین کاشف فاره آمریکا برخلاف آنچه پنداشته می شود کریستف کلمب نبوده بلکه ایرانیان بوده اند . او به این نکته اشاره می کند که ایران در زمان هخامنشی دارای ناوگان مجهز جنگی بوده چنانکه در جنگ خشایارشا با یونانیان 1207 کشتی مجهز جنگی از راه کانال سوئز وارد آبهای مدیترانه شده بود . دکتر مظهری بر پایه نوشته های هردوت مدعی است کانال سوئز به دستور داریوش کبیر حفر شده است و در قرن نوزدهم دوباره این کانال خاکبرداری شده است و ...

فرض کنید همه شواهد و نظریه هایی که این دو محقق ایرانی ارائه می کنند معتبر باشد و تمام شواهد تاریخی که علیه گفته های ایشان هست بی اعتبار باشد ، در این صورت چقدر خواندن تاریخ برای ما ایرانیان لذتبخش است. البته فقط در بخش باستانش .


Posted by Nima at 09:58 AM

September 16, 2004

عدم قطعیت در تاریخ

christ1.JPG


اعتقاد به هر دینی مشروط به پذیرفتن چند حادثه تاریخی مشخص است. مثلا نمی تواند کسی بگوید من مسیحی هستم ولی شام آخر ، به صلیب کشیده شدن مسیح یا حتی وجود شخصی به نام عیسی مسیح را قبول ندارم ؟ و از طرفی اگر بپذیریم تاریخ یک علم احتمالی است و همواره حضور عدم قطعیت را در روایت های تاریخی شاهدیم تا چه اندازه می توان اتکای دین را بر حوادث تاریخی کم کرد ؟ به نظر می رسد ویژگی عدم قطعیت تاریخ با توقف دین بر پذیرش چند حادثه تاریخی ناسازگار است.
مثلا در مسحیت وجود عیسی نیز مورد تردید مورخان است . در تاریخ تمدن ویل دورانت آمده :

آیا عیسی وجود داشته است ؟... ناپلئون هنگام ملاقاتش با نویسنده محقق آلمانی ویلانت در سال 1808 ، چیزی از او درباره سیاست و جنگ نپرسید ، بلکه از او پرسید که آیا به تاریخی بودن عیسی معتقد است یا نه ؟ ...

طبیعی است با وجود دو هزار سال فاصله و کمبود شواهد وجود مسیح مانند بسیاری دیگر از رخدادهای تاریخی ، از طرف مورخان مورد تردید واقع شود . وقتی قدیمیترین نسخه خطی انجیل که در دست است مربوط به قرن سوم است و خود نسخه های اصلی (انجیل های چهارگانه) ظاهرا بین سالهای 60 تا 120 میلادی نوشته شده است و اکثر کسانی که زندگی مسیح را نقل کرده اند از پیروان او بوده اند و انگیزه کافی برای جعل و تحریف تاریخ داشته اند و علاوه بر اینها انسانها عادت دارند آرزوها و خواست هایشان را در تعاریف و روایت هایشان بگنجانند . یعنی حوادث را جوری نقل می کنند که دوست دارند اتفاق می افتاد . فرض کنید امروز حادثه ای در میدان اصلی شهر اتفاق افتاده و صد نفر شاهد این اتفاق بوده اند آیا آنها این حادثه را یکسان روایت می کنند ؟ فرض کنید این حادثه آنقدر اهمیت داشته باشد که دو هزار سال بعد نیز گروهی از انسانها آن را روایت کنند و در طی این دو هزار سال نیز انگیزه های گوناگونی برای تحریف وجود داشته باشد . تصویری که آنها از این حادثه ارائه میدهند چقدر با واقعیت می تواند منطبق باشد ؟
1. مسحیت در سرزمین فلسطین ، که در آن روزگار یکی از ایالت های امپراطوری روم بود ظهور کرد.
2. یهودیان اقلیتی کوچک در خاورمیانه محسوب می شدند که ساکنان سرزمین فلسطین بودند.
3. رومی ها به دشواری می توانستند بر یهودیان ساکن فلسطین فرمان برانند. یهودیان خود را قوم برگزیده خداوند می پنداشتند .
4. بسیاری از یهودیان فلسطین در انتظار رهبری بودند که از طرف خدا در بین آنها ظهور کند و آنها را نجات بدهد و سرزمین فلسطین را به استقلال برساند.
بعید نیست وقتی انتظار آنها به نتیجه نرسیده دست به جعل تاریخ زده باشند و مسیح مخلوق ذهن اقلیت یهودی امپراطوری روم و عکس العمل سیاسی اقلیت ناراضی در مقابل امپراطوری مسلط بر آنها باشد. البته وقتی کنستانتین ، امپراطور روم به دلایل سیاسی دست از آزار مسیحیان برداشت و مذهب مسیحیت را به عنوان مذهب رسمی امپراطوری روم برگزید تاریخ مسیحت وارد دوره جدیدی شد و مسیحت از مذهب اقلیتی ناراضی به دینی جهانی تبدیل شد .

....
منابع : تارخ تمدن ویل دورانت - کنستانتین نوشته کی لینگ ری و ترجمه دکتر احمد کریمی حکاک - سخنرانی مصطفی ملکیان با موضوع معنویت از کتاب سنت و سکولاریسم موسسه فرهنگی صراط

Posted by Nima at 01:51 PM | Comments (2)

September 06, 2004

خطا بر قلم صنع


پیر ما گفت خطا بر قلــم صنع نرفت
آفرین بر نظـــر پاک خطا پوشش باد

1.در اول نوامبر 1755 زلزله بزرگی در لیسبون ، پایتخت پرتغال رخ داد.در این زلزله هزاران انسان در زیر آوارها مدفون شدند. ولتر پس از این زلزله قطعه زیر را سرود :
((هرگاه که فیلسوفان می گویند همه چیز نیک است دروغ می گویند
به این ویرانه های مرگبار نظر کنید ...
یک صد هزار قربانی که خاک فروبلعیدشان ،
خون افشان افتاده ، از هم دریده ، هنوز زنده ،
زیر آوار خانه هایشان مدفون شده و بی هیچ یاری
در وحشت آخرین رنج هایشان می میرند
آیا تو به فریادهای ناتوان دم مرگشان
به این نمایش وحشت آور خاکسترشان که دود می کند
می گویی : این نتیجه قانون طبیعت است
که خدائی آزادانه آن را انتخاب کرده است؟
آیا همانگونه که به این اجساد می نگری می گویی:
این انتقام خداست .
مرگ آنها بهای جنایت آنهاست ؟
این کودکان چه جنایتی و چه خطایی مرتکب شده بودند؟))
آیا این جهان بر بنیادی نیک بنا شده ؟ پس چرا اینقدر اغتشاش و بینظمی و نابرابری در نظام طبیعت موجود است ؟آیا اتفاقاتی که در جهان می افتد از قانونی عادلانه پیروی می کند ؟ آیا بلایایی که بر انسان نازل می شود مجازاتی ایست که خدایی بصیر در دادگاهی الهی مقدر کرده؟

2.جام می و خون دل هریک به کسی دادند
چرا انسانها با سرمایه های نابرابر بدنیا می آیند؟ شخصی با بدن سالم و بهره هوشی پا به این جهان می گذارد، در جامعه ای مرفه ، در کنار انسان هایی فرهیخته و کودکی علیل با بهره هوشی کم در جامعه آکنده از زشتی بدنیا می آید و با مرگی زودرس و فجیع در عین ناکامی از این دنیا می رود.

آنچه به نظر می آید این است که منابع رضایت ما تا اندازه زیادی خارج از کنترل ماست و جهان با امیال ما چندان سر سازشی ندارد .
در مقابل این مسایل علم نقش مهار کننده و دین نقش توجیه گر و معنا بخش به خود می گیرد. ادیان با منسوب کردن رنج های بشری و بلایای طبیعی به قهر و یا آزمایش الهی و یا نظریه هایی مثل تناسخ سعی در توجیه و تخفیف رنج های بشری و واقعیت های نامطلوب نظام عالم دارند . ولی مجموعه باورهایی که ادیان در مورد این مسایل ارائه می کنند با یکدیگر متفاوت است و ایرادی که بر آنها وارد است این است که اولا این باورها آزمون پذیر و قابل اثبات نیستند و دوم اینکه باعث ایجاد حس خود مقصر پنداری در روان انسانها می شوند. آیا مرگ سی هزار انسان در زلزله بم مجازاتی عادلانه ای بود که در دادگاه الهی مقدر شده بود ؟
یا باید بپذیریم حکمتی در کار نیست ، هرچه هست حاصل تصادفی نافرجام است و در جهانی نابسامان اسیر شده ایم و یا باید امیدوار باشیم که حکمت هایی در کار است ولی ما از آنها سر در نمی آوریم و راه تسلیم و رضا را پیش گیریم.آیا راه سومی نیز وجود دارد؟

ای نشسته تو در این خانه پر نقش و خیال
خیز از این خـانه برو ، رخت ببر ، هیچ مگو
سخن رنج مگو ، جز سخــــــــــن گنج مگو
ور از این بیخبری رنــــــــــج مبر ، هیچ مگو

Posted by Nima at 05:30 PM | Comments (1)

August 23, 2004

رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین - نظریه غفلت

نظریه غفلت یکی از موضوعاتی است که سروش در بعضی از سخنرانی ها و کتاب هایش به آن پرداخته در جلسه آخر جشنواره پلی تکنیک نیز به طور گذرا برای پرداختن به موضوع اخلاق دنیوی و اخلاق اخروی با بیتی از حافظ بدان اشاره کرد. ابتدای متن زیر با الهام از نوشته های سروش نوشته شده.
نقــــــــــــــد بازار جــــــهان بنگر و آزار جهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

تصویری که حافظ در این بیت از دنیا ارائه می کند بازاری است که آدمیان در آن سرگرم زد و خورد و رقابت بر سر سود و زیان هستند .البته حافظ در اینجا توصیه ای صوفیانه نیز می کند که اگر شما از این بازی خسته نشدید ما لطفی در آن ندیدیم و خسته شدیم و کنار کشیدیم و ما را بس است.
در این بازار اگر سودیست با درویش خورسند است
خدایا منعمم گـــــــــردان به درویشی و خورسنـدی

غفلت یعنی ندانست و به بازی روزمره سرگرم بودن و به روزمرگی عمر گذراندن ، مشغول کارکردن و درس خواندن و تجارت کردن و عشق ورزیدن و امید بستن و گسستن و لاف زدن و فخر فروختن و تکاثر و تفاخر و تظاهر بودن. خرید و فروش گفت و شنود و گشت وگذار بازی است و دوام زندگی دنیا به این بازیهاست و چرخ عالم بر مدار غفلت می چرخد. همه ما در زندگی به نوعی بازی مشغولیم . در واقع غفلت ها عین زندگی این جهانی است و خروج از این غفلت آدمی را به دو وضعیت می کشاند : یا به عرفان و برتر از زندگی عادی نشستن (تماشاگر شدن) یا به خودکشی (پوچی).
البته رفع نیازها و لذت و رنج و غم و شادی و دلتنگی و دلخوشی در بین همین بازیها و در گرو جدی گرفتن بازیهاست و گر نه در بیرون این بازی ها جز تماشاگری و یا رسیدن به پوچی چیزی نیست .
ما لعبتگانیــــــــم و فلک لعبت باز
از روی حقیقتی نه از روی مـــجاز
یک چند بر این بـساط بازی کردیم
رفتیم به صنـدوق عدم یک یک باز

گذر از بازیگری به تماشاگری و رسیدن به بازی شناسی عین خروج از بازی است .دوام بازی به این است که بازیگران چیزی جز بازی نفهمند. چون آگاهی باعث خروج از بازی می شود هرگاه عاشقی از خود بپرسد که عشق چیست؟ باید بداند که از عاشقی فاصله گرفته است مثل این است که جنگجویی در وسط میدان جنگ از خود بپرسد فلسفه جنگ و نزاع چیست؟
بازی دنیا هم بازیگر دارد هم تماشاگر . تماشاگر مرا به یاد شخصیت ژوکر در راز فال ورق یاستین گوردر می اندازد و یا شخصیت پیامبر در کتاب پیامبر جبران خلیل جبران و یا این رباعی از خیام :
رندی دیــــــــدم نشسته بر خنگ زمین
نه کفر و نه اســـــــلام نه دنیا و نه دین
نی حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان کرا بود زهـــــــــــره این ؟

Posted by Nima at 10:56 AM

August 18, 2004

مناظره جهانبگلو و صدری

از مدرن ها بدون تنفر سخن بگو و از قدما بدون ستایشگری . هر یک را به خاطر شایستگی شان قضاوت کن و نه به دلیل قدمتشان . (لردچسترفیلد)

دیروز عصر در روزهای پایانی جشنواره تابستانه پلی تکنیک گفتگویی با موضوع روشنفکری دینی و روشنفکری عرفی بین رامین جهانبگلو و محمود صدری برگزار شد . نکته هایی که از بین یادداشت های دیروزم جمع آوری کردم در متن زیر آمده :

1. جهانبگلو : در عصر مدرن سیاست خود محور شده بدین معنا که باید قوانینش را از خودش بگیرد . روشنفکر محصول عصر مدرن است و مشخصه آن عقل محور بودن اوست در مقابل خدامحوری . روشنفکر دینی مفهومی متناقض است . چرا صحبت از نقاش دینی نیست ؟ بهتر است به جای روشنفکر دینی بگوییم روشنفکر دیندار .
2. صدری: ما حق نداريم يك تصویری فلسفي از يك برهه خاص در قرن هجدهم را به عنوان تصوير اصيل روشنفكري ارائه كنيم و بگوئيم روشنفكري اين است و جز اين نيست. اختلاف ما بر سر منظر است. دیگران می گویند از منظر فلسفی روشنفکر دینی مفهومی متناقض است ولی از دید جامعه شناسانه به زعم ما واقعیتی موجود است. براي جامعه شناس دين موجود است و اين نكته مهمي است. ما Sociological هستیم و برمبنای واقعیت های اجتماعی موجود مسائل را تحلیل می کنیم ولی فلاسفه منطقشان منطق محض است .
3. جهانبگلو : دموکراسی رژیم تفکیک هاست و آنچه در آن اهمیت دارد تفکیک نهاد های گوناگون و شفاف شدن حیطه آنهاست. در دموکراسی دین از حوزه عمومی باید به حوزه خصوصی برود .
4. صدری : آنچه مهم است تمایز بین نهادهاست نه جدایی آنها یعنی روشن شدن حیطه ها و تعامل حیطه ها بدون تحمیل آنها . يعني تميز نهادهاي اجتماعي و حيطه هاي حيات انساني از يكديگر (بحث سکولاریزم عینی در مقابل سکلاریسم ذهنی.)
5. جهانبگلو : تحول در دین که مد نظر روشنفکران دینی است نمی تواند در دایره بسته ای صورت بگیرد و باید از این دایره بسته بیرون آید که نتیجه اش تحویل دین خواهد بود .
6. صدری: در هر عصری به ضرورت قرائت جديد از دين وارد مي شود. به زعم آنان پروژه قرائت، ديگر چيزي از دين باقي نمی گذارد ولی در غرب كه اصلاح دين و ارائه قرائت هاي جديد قرن هاست كه به وقوع پيوسته. مردم هنوز هم ديندارند، دعا مي كنند؛ مراسم مذهبي را به جا مي آورند؛ به كليسا مي روند توجه کنید به حرف ماكس وبر است كه مي گفت: هرنسلي دين را به مقتضاي نیازهای معنوي و مادي خود تعبير دوباره مي كند. يعني هر نسلي دين خودش را دارد.

نتیجه جلسه از نظر من : حالا ديگر وقت آن رسيده كه يك گفت وگوي جدي و مبتني بر مسائلی که جامعه با آن درگیر است ميان روشنفكران ديني و لائيك در گيرد و روشنفکران لائیک و روشنفکران دینی آش مشترکی را برای جامعه فردا بپزند. تعامل بین سنت و مدرنیته در غیبت هر کدام از این دو گروه غیر ممکن است.


Posted by Nima at 12:42 PM

August 14, 2004

سیاستمداران مفید

اخیرا ابراهیم نبوی مقاله ای با عنوان مساله مهاجرانی نوشته و مهاجرانی چنین معرفی کرده : سیاستمدار مهم و ارزشمند ایرانی که به درد کشور می خورد و مثل همه سیاستمداران مفید( و نه الزاما شریف و آرمانگرا) موجودی است پیچیده که براساس مقتضیات روز رفتار می کند او دانش و توانایی اش را به قدرت فروخت، تا بتواند در موقعیت قدرت مصلحتی را که می داند رعایت کند.

این تفاسیر و تعاریف نبوی در تاریخ ما سابقه دارد ، سیاستمدارانی که به بهانه و یا شاید انگیزه مصلحت مردم و اینکه قدرت لگام گسیخته را مهار کنند ، در دستگاه قدرت جای گرفته اند. انبوهی از وزیران ، شاعران ، علما و حکما که وجود خود را در دستگاه قدرت و نیز آلوده شدن به قدرت را چنین توجیه می کردند.

در سریال سربداران گفتگویی بین قاضی شارع ( نمونه ای از این نوع سیاستمداران) و شیخ حسن جوری ( منتقد این شیوه از سیاستمداری) بود. قاضی شارع می گفت کار من این است که خشونت را مهار کنم و مثل تیری باشم که یک سرش به سوی خشونت و ظلم است و یک سرش بسوی مردم و حسن جوری در جواب او می گفت تو تیری هستی که دو سرش به طرف مردم است تو کارت این است که ظلم و خشونت را محق جلوه بدهی و این از نفس خشونت و ظلم نیز بدتر است.

قضاوت در مورد آنان نیز سخت است از یک طرف مفید و موثر هستند و از طرف دیگر توجیه گر ظلم هستند . نبوی در ادامه مقاله اش می گوید : متاسفانه به این نتیجه رسیده ام که سیاستمداران مفید در خیلی اوقات بسیار آدم های غیرقابل تحمل و بسیار رفقای ناجوانمردی هستند و بسیار فرصت طلبند، اگر فرصت طلب نباشند که نمی توانند خودشان را حفظ کنند.
به یاد داشته باشیم که بسیاری از مفاخر این سرزمین در این دسته می گنجند شخصیت هایی چون خواجه نصیر توسی ، خواجه نظالم الملک، شیخ بهایی و ...

Posted by Nima at 01:31 PM | Comments (3)

August 06, 2004

پروژه روشنفکری دینی

روشنفکر دینی دو نوع معارف و علوم را به رسمیت می شناسد
یک - یافته های انسانی
دو - داده های وحیانی
دسته اول حاصل کار و کوشش انسانها و محصول بکار انداختن نیروی ادراکی هزاران انسان در طول تاریخ است ولی دسته دوم به ادعای مبلغان و بنیانگذاران مذاهب غیر اکتسابی بوده و موهبتی الاهی است که به بشری الهام شده است ولی مشکل درجایی است که این دو دسته با هم تعارض و ناسازگاری داشته باشند
به نظر من کار روشنفکر دینی رفع این تعارض و آشتی دادن بین تدیّن و تعقل و یا ایمان و استدلال است یعنی به نوعی می توان گفت روشنفکر دینی روشنفکری مشروط است که برای روشنگری خود مرز و حدی قائل است بخاطر همین است که سروش و امثال او هیچگاه وارد بحث حجیت معرفتشناسانه متن دینی نمی شوند و از این آخرین ستون خیمه دین حراست می کنند .
روشنفکر دینی دریافته که فهم سنتی از دین نه به لحاظ رئالستیک و نه به لحاظ پراگماتیستیک کاملا قابل دفاع نیست یعنی علاوه بر اینکه حس حقیقت جویی ما را ارضا نمی کند کارکردهای منفی چه در حوزه فردی و چه در حوزه اجتماعی پیدا کرده ولی از جهتی دیگر دین دارای کارکردهای اجتماعی و فردی است که نمی توان از آنها صرفنظر کرد مثلا مردم از آن اخلاقی که به اقتضای دین رعایت می کنند دست بردارند و انسجام اجتماعی از بین برود و یا دین نقش خود را از لحاظ تخفیف دهنده رنج و درد آدمیان از راه توجیه و معنا بخشیدن به رنج ها از دست بدهد از این جهت است که روشنفکر دینی در فکر ارائه فهم جدیدی از دین است که لااقل کارکردهای مثبت دین حفظ شود و کارکردهای منفی دین به حداقل برسد.
در جلسه چهارشنبه سروش به این نکته اشاره داشت که از نظر بعضی دو ارزش اخلاقی بیشتر وجود ندارد
یک - گفتن حقیقت
دو – کاهش درد و رنج آدمیان
اگر از این دید بخواهیم به پروژه روشنفکری دینی نگاه کنیم ، روشنفکر دینی سعی در تعادل ایجاد کردن بین این دو ارزش اخلاقی دارد . بخاطر ارزش دوم وارد بحث هایی نمی شود و پیش فرض های حاکم بر جامعه دینی را زیر سوال نمی برد و بخاطر ارزش اول زیر بار فهم سنتی از دین نمی رود و این دغدغه را دارد که فهم جدید و بهتری از دین ارائه کند.
روشنفکر دینی به دلایل که گفتم بیشتر نگاه پسینی نسبت به دین دارد یعنی به پیامدهای دین نظر دارد اگر بخواهد نگاه پیشینی و فلسفی نسبت به دین داشته باشد باید به بحث حجیت معرفت شناسانه نسبت به دین نیز توجه کند و در مورد حقانیت دین و الاهی بودن پیام دین بحث کند ولی شاید چون توفیقی در این بحث ها نمی یابد از کنار آنها میگذرد و نگاهی پسینی به دین می کند به این معنا که می گوید که به هر حال در طول تاریخ نهادی به نام دین با خصوصیات مشخصی بوجود آمده و امورات زندگی اکثریت جامعه نیز با آن گره خورده پس بهتر است نهاد دین را تبدیل به نهاد مفیدی برای جامعه کنیم .

این موضوع که پروژه روشنفکری دینی برای جامعه ما چه پیامدهای مثبت و منفی خواهد داشت و آیا موفق خواهد بود یا نه و آفات و برکات روشنفکر دینی چه خواهد بود قابل بحث است.

Posted by Nima at 12:50 PM

غربی ها از دید ما

یک - کسانی که خارج از دارالسلام و در بلاد کفر( دارالحرب) زندگی میکنند ، عده ای نجس هستند که به هر جا دست بزنند باید آب کشید
دو - عده ای که می خواهند در هر زمینه ای حق ما را بگیرند و مدام در حال توطئه علیه ما هستند و ما باید روابط خودمان را با آنها با مرزهای آهنین مشخص کنیم
سه - انسانهایی مثل خودمان با تجربیات تاریخی متفاوت که هم ما به آنها نیاز داریم و هم آنها به ما نیاز دارند و باید به دنبال راههای فهم متقابل و گفتگو باشیم

Posted by Nima at 12:47 PM

سروش و جامعه ما

چهارشنبه 7 مرداد اولین کلاس عبدالکریم سروش با موضوع جامعه دینی و جامعه اخلاقی در جشنواره تابستانه دانشگاه امیر کبیر برگزار شد . ( نگاه کنید به مطلب پویان با عنوان جامعة اخلاقی دینی سروش.)

عبدالکریم سروش (متولد 1324) فیلسوف و متفکر ایرانی ، دانش آموخته داروشناسی از دانشگاه تهران که تحصیلات عالیه خود را در اوایل دهه 50 در رشته تاریخ و فلسفه علم در دانشگاه لندن گذرانده و چندی پس ا انقلاب 57 به ایران بازگشته است . مجمعه فعالیت های او در چهار حوزه 1) فلسفه علم و 2) فلسفه دین و 3) عرفان و اخلاق و 4) ادبیات خلاصه می شود . او یکی از موثرترین دین شناسان ایرانی پس از انقلاب است که آرای و پرسش های او در حوزه دین الگویی نوینی برای شناخت و درک دین عرضه کرده است.

یادم هست در مقاله ای تحت عنوان معنویت مصطفی ملکیان گفته بود: (( ... ما بخشی از معارفمان را از متن ها (متون مقدس) گرفته ایم.متن محوری یعنی اینکه ما موارد زیر را در بست بپذیریم :

1) حجیت معرفت شناسانه متن دینی (آیا وحی و مجموعه باورهای موجود در متون مقدس را می توان به عنوان یکی از منابع شناخت به حساب آورد؟)
2) وثاقت تاریخی متن دینی ( از کجا معلوم این متن توسط همان کسی گفته شده که حجیت معرفت شناختی سخنانش اثبات شده)
3) اعتبار هرمنوتیک متن دینی (از کجا معلوم برداشتی که ما از این متن داریم اعتبار هرمنوتیک داشته باشد؟)

در عرف روشنفکری ما معمولا این سه از هم تفکیک نمی شوندو حتی به جد گرفته نمی شوند و اگر بحثی می گردد بیشتر ناظر به قسمت سوم است. ))

سروش نیز مانند دیگر روشنفکران دینی دو مورد اول را به عنوان فرض بدیهی می گیرد و در مورد آنها سکوت اختیار می کند و وارد بحث در مورد آنها نمی شود و تمام تلاش خود را بر روی مورد سوم متمرکز می کند کما اینکه او در کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت خود تمام تلاش خود را می کند که بین دین و فهم دینی تفاوت قائل شود . با این تفاسیر سروش روشنفکر دینی است و طبیعتا دین را مبدا و مرکز تلاش خود قرار داده و راه حل ها و پرسش ها ی او در ارتباط نزدیک با دین معنی می یابد . به هر حال وجود روشنفکران دینی مثل سروش برای جامعه در حال گذار ما لازم است بسیاری از افراد با طناب او از دگم اندیشی حاکم بر جامعه سنتی دینی رهایی می یابند ، چنانچه خود او نیز می گوید : (( ... همه کار و پروژه من این بوده که دست عده ای را بگیرم و از یک سطح دینداری آنان را به سطح دیگری از دینداری برسانم ... )) ایجاد مباحثی چون تجربه دینی ، انتظارات ما از دین و تساهل و مدارا در حوزه در دین ، پلورالیسم و اصناف دینداری که از سوی سروش مطرح می شود نقطه ای خوب برای باز شدن مباحث نقد و اصلاح تفکر دینی در جامعه ماست .

Posted by Nima at 12:41 PM